زندگي کوتاهتر از آن است که به خصومت بگذرد و قلبها گراميتر از آنند که بشکنند.
آنچه از روزگار بهدست ميآيد با خنده نميماند و آنچه از دست برود با گريه جبران نميشود.
فردا خورشيد طلوع خواهد کرد حتي اگر ما نباشيم...
يک قلب پاک از تمام جاذبههاي جهان زيباتر است...
آخه اصلا حوصله کام ندارم.
ببخشید اگه به وب هاتون سر نمی زنم به خدا تو این مدت وقت نداشتم یعنی اصلا خونه نبودم...
خیلی دوستتون دارم...
راستی قدر مامانی ها و بابایی هاتون رو بدونین...
سخت تر از اون اینه که دیگه نمی تونیم ببینیمش...
اما باور این که اون عزیزه سفر کرده الان تو بهشت آسونه...
پس باید یاد و خاطراتش , خنده ها و ناراحتی هاشو دردهای شبونه شو ناله هاشو همه رو تا آخره عمر تو این دلمون نگه داریم...
تا وقتی که اون دنیا, دوباره ببینیمش...
دلم واسش یه ذره شده...
حالا دیگه وقتی میرم خونه مامانی اینا با کی بای بای کنم... کی دستمو می گیره...
خیلی سخته خیلی...یه بغض تو گلومه, نمیدونم... نمیدونم...
چی بود و چی شد, کی فکرشو می کرداین طوری بشه...
حالا که رفتی, اون بالایی, هوایه ما رو هم داشته باش...
بابایی نمی دونی خاله بهناز چقدر گریه کرد, باورت می شه؟بهناز!
کاش منم روزه آخر تو بیمارستان میموندم, چرا نیومدم پیشت , چرا دوست نداشتم تو اون وضعیت ببینمت...
بابایی نمی دونی چقدر جات تو خونه خالیه,تو این مدت همه اومدن, از شیراز ,اهواز ,آبادان ,تهران , اصفهان...نمی دونم چرا وقتی زنده ایم کسی به فکرمون نیست.
چقدر آسون میرن اما لحظه هایی که تو رو دارم
ساعت انگار حتی نداره چشمه دیدنه تو رو کنارم
تا میام با تو جون بگیرم تا میام باز آروم بگیرم
میرسه وقته تلخه رفتن و میبری قلبمو جونمو میمیرم
آخه نفسی که عطره تو داره
آخه اون دلی که برات بی قراره
آخه چشمی که چشم انتظاره
مگه میشه بی تو نگیره بهونه
وقتی که با منی گرچه می دونم
نمیشه همیشه با تو بمونم
همه وجودمو , نفسمو , جونم
پر میشه از تو و شعرای عاشقونه
چقدر آروم میرن اما لحظه هایی که از تو دورم
وقتی که یادت تویه ذهنم میشه تنها سنگه صبورم
واسه این دل تو بهاری پره شادابی و قشنگی
تا که میری از پیشه من اما میگیره قلبم از پاییزه دلتنگی

بهم گفتی:خداحافظ تو رو دیگه نمی خوامت
بهت قول می دم از امروز دیگه هیچ وقت نمی پامت
بهم گفتی:تو این روزا ازت میگذرم من آسون
ببین ذراته عشقم رو همه حل شد تو این بارون
خداحافظ چه آسون بود چشات امشب چه آروم بود
ولی انگار که عشقه من مثه جغده روی بوم بود
دیگه عشقو نمی فهمم دیگه خون تو رگام خشکید
بگو چشمای غمگینت چرا از عشقه من ترسید
خداحافظ عزیزه دل برو دل کندن آسونه
دله خوش باوره تنهام از این بازی دلش خونه
خداحافظ چه آسون بود چشات امشب چه آروم بود
ولی انگار که عشقه من مثه جغده روی بوم بود

کی به اندازه ی من دوست داره
بی تو یک لحظه ای آروم نداره
بی تو که خواب تو چشماش نمیاد
اسمی جز اسم تو یادش نمیاد
کی روزی صد دفعه قربونت میره
واسه چشمای قشنگت میمیره
وقتی یک لحظه تو رو دیر می بینه
دیوونه میشه و پرپر میزنه
دلم تنگه وقتی جایه دیگه ای
ندارم از تو تا هرگز گله ای
ندارم به جز تو فکره دیگه ای
آخه تو برام یه چیزه دیگه ای
می دونم سخته که باورم کنی
ولی شک نکن به هرچی که میگم
به خدا قسم که یک موی تو رو
نه به جونم نه به دنیا نمیدم...

با من اسمه این شب و زمزمه کردی
می دونم بری دیگه بر نمی گردی
رفته از یادته تو حرفایی گفتم دیگه کم کم
دارم از چشات می افتم
تو بگو بی تو به عشقه کی بنازم
دارم این زندگی رو به چی می بازم
تو بری مثله تو از کجا بیارم
تو نباشی دیگه سایه ای ندارم
تو گوشم داد میزنی به پات نسوزم
نمی دونی بی تو مرگه شب و روزم
دیگه طاقت نداره این دله داغون
عاشقی تویه چشام نمیشه پنهون
اگه این سواله کهنه بی جوابه
اگه حتی تو رو داشتن مثه خوابه
بذار این خیاله خوش منو بگیره
بذار این قصه دسته تو رو بگیره...

تو چشم من نگاه نکن دنباله اشکه من نگرد
چشمای آینه قبله من تنهایی هامو گریه کرد
بی خودی حالمو نپرس چیزی نمی فهمی ازم
اشکاتو خرج من نکن ما که نمی رسیم به هم
تو چشم من نگاه نکن شهره غمه شهره چشام
دنیای تو ماله خودت تنهام بذار با غصه هام
آخ که چه آسونه برات گذشتن از هر چی که بود
آدما یادشون میره عشقه قدیمی خیلی زود
دارن به دنبالم میان تمومه خاطراته من
می دونی بی تو میمیرم تیره خلاص و تو بزن
یه آرزو تو قلبمه می خوام که اینو بدونی
مثه دله عاشقه من قلبه کسی رو نشکونی
وقتی نمونده واسه ما حتی واسه خدافظی
برو منو تنها بذار با این گلای کاغذی

بویه بارون تبه دستات ,آخ که چه حالی دارم
کی میشه من یه روزی سر رو شونت بذارم
نمی خوام قصه مون شه قصه بغض و کینه
وقتی چشام یه لحظه عکسه تو رو می بینه
بیا اینجا که با تو به همه دنیا می خندم
در به رویه هرچی غم و غصه است می بندم
هنوزم از تویه عکس مثه آتیشه چشمات
اگه ماله من می شد یه روزی ای کـــــــــــــاش

اون شبی که چشمه مهتاب به نگاهه باغچه خندید
چیکه چیکه دسته بارون خوابه شیشه ها رو دزدید
دیوارای سنگی باد دل به پیچکا سپردن
ابرا با ستاره هاشون دله کفترا رو بردن
اما من این همه بی تو تک و تنها تو خیابون
واسه تو گریه می کردم عاشقونه زیره بارون
اون شبی که دستای باد موی بیدو شونه می کرد
رازقی با طعم شعراش کوچه رو دیوونه می کرد
چشمای اشکی شبنم دل سپرده بود به باغچه
رنگ و روی عاشقی داشت گل سرخ روی طاقچه
اون شبی که دو تا قمری دل می دادن عاشقونه
واسه هم قصه می گفتن تویه ایوونچه خونه
وقتی ابرا رویه دنیا رنگه فردا می کشیدن
ماهی هایه عاشق حوض خوابه فردا رو میدیدن
اما من این همه بی تو تک و تنها تو خیابون
واسه تو گریه می کردم عاشقونه زیره بارون

دیگه باورم شده که رفتی
دیگه باورم شده که نیستی
دیگه باورم شده که تو رو ندارم
می دونم که هرچی بگم بی اثره
نمی خوای بدونی که چشام به دره
با اینکه رفتی و دیگه ازم دوری
تو همونی که تو رو به دنیا نمیدم
به جز تو کسی و تو دلم را نمیدم
هنوزم عزیزی تو خونه قلبم
دوست دارم...
جات همیشه تو خونه قلبه منه
اگه حتی من به پایه تو بمیرمم کمه
می دونی عزیزی واسه تو میمیرم
دوست دارم....
![]()